دلشکسته یا حریم شکسته؟

دلشکسته با تمام نقاط ضعفش، باتمام حرمت شکنیهایش ، با تمام پرده دریهایش اکران شد تا از صدقه سری مؤسسه ی شهید آوینی ، یک کارگردان تئأتر به عرصه ی کارگردانی سینما پای بگذارد و در لیست کارگردانان سینما جای گیرد و در عوض تشکر و قدردانی از این مؤسسه در سردرسینما ، ضمن اینکه نامی از تهیه کننده آن نبرده، در محافل غافلانی مانند خود مهملاتی هم بار این مؤسسه کند .
دلشکسته، حدیث نفس کارگردان آن است، شعارهایش، بذله گوییهایش، عقده های شخصی و رسوخ شده در باطنش. فیلمی سخیف و کاملا هندی با ژانری اجتماعی. فیلمی که به بهانه ی به تصویر کشیدن ارزشهای اجتماعی و دینی ، با دیدی کاملا زیرکانه و با فراست خاصی نیروهای مظلوم بسیجی را مورد هجمه قرار داده، منکوب می کند. این فیلم قابلیت نقدموشکافانه را ندارد که بخواهیم آن را به بوته ی نقد گذارده و آن را نقد کنیم. موضوع فیلم کاملا لو رفته و ساده است و باب دندان گیشه. مانند فیلمهای تصنعی روی پرده ی امروز سینما، مضمونی عشق و عاشقی دارد که بیننده را در ثلث میانی فیلم مجاب به یک چرت نیم ساعته می کند، ذیلا جهت تنویر افکار عمومی نکاتی را پیرامون این فیلم ارائه می نمایم:
در شخصیتهای داستان کاملا اغراق شده که تقریبا آن را به یک فیلم کمیک مبدل ساخته است. من نمی دانم آقای روئین تن که به گفته ی خود در دانشگاه تدریس می کنند، چند تا بسیجی به احمقی بسیجیان این فیلم دیده اند که اینها را نمونه ی دانشجوی بسیجی می دانند و الگو کرده اند، حقیر خود در دانشکده ی امور اقتصادی تحصیل کرده ام و در دانشگاههای تهران، امیرکبیر، شهید بهشتی و هنر مراوده داشته ام و با بسیجیان و دانشجویان انجمن اسلامی هم دوستی دیرینه دارم ، اما به عنوان مثال حتی یک دانشجوی بسیجی به نادانی بسیجیان داخل این فیلم رؤیایی ندیدم، جز اینکه آنها را بسیار فرهیخته، زیرک و از نظر درسی در رده ی الف یافتم و این نشان دهنده ی آن است که شخصیتهای این فیلم، افرادی خیالی که مولود ذهن وهم انگیز کارگردان هستند، می باشند.
یک دانشجوی چپ گرا و یا بهتر بگویم معاند که از یک خانواده ی لاابالی ولاقید پا به عرصه دانشگاه نهاده است به هیچ عنوان جرأت چنین یاوه گوئیهایی را در جمع و محیط دانشگاه ندارد زیرا برادران حراست و بسیج چنان جو دانشگاه را مدیریت می کنند که کسی جرأت چنین گستاخی را ندارد.
در سکانس معرفی دوستان و آشنایان به یکدیگر که امیرعلی می خواهد آشنایانش را به نفس نشان دهد، از بی مایه ترین و بی محتواترین سکانس های این فیلم است. این بسیار احمقانه است که ما از جانبازان چیزی جز یک چهره ی مضحک و تصنعی برای نشان نداریم.
من نمی دانم شباهت موتورسیکلت و یابو در چیست که فقط نفس آن را می تواند تشخیص دهد که مرتبا این چرندیات را تحویل بیننده می دهد و از موتورسیکلت به یابو و موتورسوار را به یابوسوار تعبیر می کند.
این حقیر تا به حال ندیدم در فرهنگ غنی ایرانی، مردم در احوالپرسیهای روزمره در مصافحت با هم ابتدا یک شیهه ی اسب بکشند و سپس یک علیکم به عنوان پسوند مزید بر آن شود که البته در فرهنگ روئین تنی آن را یافتیم. (ادب از که آموختی از بی ادبان).
بنده نمی دانم ما اگر نخواهیم کسی از خانواده های شهدا دفاع کند چه کسی را باید ببینیم؟ که در این فیلم کذایی، امیرعلی حتما باید به حال زاری بیفتد و قرآن را به میان بیاورد تا دل یک دختر افسار گسیخته را نرم کند تا او را باور کند و دیگر اینکه آیا آدم حسابی بودن به این است که حتما پدرومادر کسی استاد دانشگاه باشند و در رشته ی ادبیات و فلسفه تحصیل و تدریس کرده باشند که در این فیلم نفس به امیرعلی می گوید: (فکر نمی کردم پدرومادرت این قدر آدم حسابی باشند...).
سؤال بنده از آقای کارگردان این است که آیا پس از گذشت 1400 سال از ماجرای عاشورا با وجود این همه پیشرفت علمی و امکانات رسانه ای (کتاب های تألیف شده از شیعه و سنی، سایتهای اینترنتی، نرم افزارهای بی شمار و...) ما هنوز مجبوریم امام حسین(ع) را از طریق خواب و رؤیا به جهانیان معرفی و اثبات کنیم. پس نتیجه می گیریم اگر کسی امام حسین(ع) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را در خواب ندید می تواند ایشان را انکار کند و ما حرفی برای گفتن نداریم.
راستی موقعیت جغرافیایی سکانس آخر فیلم در کجا اتفاق می افتد؟ زیرا به هیچ کوچه و خیابان و هیئت و مسجدی شبیه نیست. گویا عزاداران، یک پارک و یا جنگل تفریحی را برای اقامه ی عزا انتخاب کرده اند که این هم جای تأمل دارد.
در پایان:
«گوش اگرگوش تووناله اگرناله ی ماست
آنـچه البته بـه جایـی نـرسد فریـاد است»

در عصر و زماني كه در همه ي كوي و برزن ، شهر و روستا ، استان و ايالت آهنگ دموكراسي و حقوق بشر از زبان ها ساري و جاري است ، اين سؤالات در اذهان تداعي مي شود كه حقوق بشر چيست و ريشه ي آن از كجا سرچشمه مي گيرد و مبدأ آن از چه زماني است و اگر عمري دراز دارد ، چرا در اين عصر اين قدر مطمع نظر و توجه است . سه پرسش اول را در بخش تاريخچه به آن مي پردازيم . اما در مورد سؤال آخر بايد گفت كه چون در هيچ عصر و زماني به اندازه ي زمان معاصر ، سطح سواد و دانش عموم مردم بالا نبوده كه هر چيزي را در ژرفاي ضمير خود تجزيه و تحليل كنند و در مقابل آن عكس العمل نشان دهد و به همين دليل است كه اربابان زر و زور و تزوير به طمع رسيدن به ثروت بيشتر دست به هر چپاول و غارتي مي زدند و رعاياي بي پناه را زير چكمه هاي خود مضمحل مي كردند و به استضعاف و استعباد مي كشيدند در آن زمان مناديان حقوق بشر ، گويا در خواب خرگوشي به سر مي بردند و صداي رعيت به گوششان نمي رسيد . كما آنكه تا عصر حاضر كه قرن بيست و يكم است نيز اين روند همچنان ادامه دارد .
البته اين ظاهر قضيه است ، زيرا عملا هيچ حق و حقوقي براي بشريت قائل نيستند . نمونهي بارز آن صهيونيستها مي باشند كه گمان مي برند آن ها قوم برتر بوده ، بقيه اقوام آفريده شده اند براي بندگي و بردگي ان ها . منظقشان ، منطق طغوي و تعدي است . خود را مالك عالم امكام مي دانند و ميراث خوار اسلاف قومي فاشيست به معناي كلمه . هر جا كه منافعشان در خطر بيفتد به بهانه ي برقراري دموكراسي و حقوق بشر آنجا را به خاك و خون مي كشند . در هر جا كه نداي آزاديخواهي برخيزد يا ان را در نطفه خفه مي كنند و يا اگر از حوزه ي قدرتشان خارج باشد ، دنيا را به صف مي كنند و خودشان همراه ، تا آن قدرت مزاحم را از سر راه بردارند . عراق ، افغانستان ، لبنان ، فلسطين ، بوسني و هرزگوين و ويتنام و ... مصداق بارز اين مدعايند . نمونه هاي زيادي وجود دارند كه طعم تلخ اين واقعيات را چشيده اند . نمونه ي عيني آن ، كشورمان ايران است كه از قديم الايام تا به حال مورد هجمه و تحريم بوده است كه البته سرافراز و باقدرت ، مقابل اين ددمنشي ها ايستاده ، نه تنها ضعف نشان نداده بلكه آن را فرصتي براي پيشرفت و قدرت ، قلمداد كرده است . بله ! اين دايه هاي مهربان تر از مادر ، سفاكاني هستند در نقاب ملائك كه خود را ناجي بشريت معرفي مي كنند . طالحين بدطينتي كه به خبث باطن و سوء سريره نزد جهانيان شهره اند كه البته خداوند پاداش آن ها را داده است . ساليان دارزي است كه به علت تعرض به سرزمين فلسطين با مردم غيور آن ديار در جنگند و تا ابد روي آرامش و پيروزي را نخواهند ديد كه البته سرانجامي جز اضمحلال و نابودي ندارند .
آن ها دم از حقوق بشر مي زنند و در امور داخلي كشورها دخالت مي كنند در حالي كه ما شاهد اخراج زنان محجبه از دانشگاه ها و ادارات دولتي در كشور فرانسه هستيم و در بعضي مواقع اخراج از كشور مطبوعشان و يا به عنوان مثال به كرات شاهد وحشيانه ترين حركت هاي ضد اخلاقي از سوي پليسان كشور انگلستان و آمريكا هستيم كه ريشه ي آن را در تبعيض نژادي و قومي مي توان جست .
اين طلايه داران حقوق بشر در اصل ، شياطيني هستند فتان كه جز برافروختن آتش فتنه و دسيسه و تفرقه در بين اقوام چيز ديگري است در كارنامه ي سياه خود ندارند . با آنكه خود مي دانند كمترين وجهه اي در ميان ملل دنيا ندارند ، خود را چهره اي محبوب و دوست داشتني جلوه مي دهند و مرتبا در ميتينگ هاي متععد خود از نوع دوستي و عطوفت نسبت به بشريت سخن مي گويند در حالي كه دستانشان به خون ميليون ها انسان بي گناه و مظلوم آلوده است و مخلص كلام اينكه به راستي گرگند در لباس ميش .
از تمام انسان هاي خودآگاه و بيدار دنيا بالاخص مسلمانان انتظار مي رود كه فريب اين ابالسه ي خون آشام ، اين غدد سرطاني بدخيم را نخورده و با درايت و تدبير و هوشياري كامل با اين خبيثان به ذات كه هدفي جز به تباهي كشاندن ملل دنيا و مخصوصا تفرقه بين مسلمانان ندارند مقابله كرده و با همدلي و همبستگي و برقراري مردم سالاري ديني كه عزت و سرافرازي برايشان در پي دارد موجب نوميدي و به ياري حق تعالي ، فنا و نابودي آنان گردند .
دغل بازان
دغل بازان مردم سان بد کار شدند داعی حب و ود دگر بار
زدند لاف محبت در پی آن شکستند وقت آزمون عهد و پیمان